|
چطورید؟خوبید؟خوش میگذره؟خوب این دفعه درمورد شاعران تاجیکستان میخوام بنویسم
ابتدا از "لایق شیر علی" شاعر مشهور تاجیکی شروع میکنم:
.jpg)
بر اساس "دایره المعارف تاجيک شوروی" لایق شیرعلی 65 سال پیش از این در روستای "مزار شریف" در کنار رودخانه زرافشان، در خانواده کشاورزی چشم به جهان گشود و دوران کودکیش را در این روستا به سر برد.
نخستین محموعه اشعار لایق به نام "سر سبز" در سال 1966 انتشار یافت و بعدها مجموعه های "خانه چشم"، "خانه دل"، "ریزه باران"، "ورق سنگ" از جمله پرخواننده ترین کتابهای او بودند.
"صوتهای (آوازهای) فارسی" سرگئی یسنین، شاعر روس، بخشی از "دیوان غربی و شرقی" يوهان ولفگانگ گوته، شاعر آلمانی، "تیر و کمان" سیلوا کاپوتیکیان، شاعرزن ارمنی و "اندیشه های راه" ادوارداس مژلایتیس، شاعر لیتوانیایی از جمله مهمترین آثار ترجمه شده به دست لایق هستند .
من این شعر لایق رو انتخاب کردم که انگار حرف من رو میزنه به"او":
مرو از من
که با تو می رود دنیای رنگینم
مرو از من
که با تو می رود ، غم های شیرینم
اگر با من گل رویت نباشد خار خواهم شد
مرو از من ،
که با تو می رود ، ایام گلچینم
اگر از من گذشتی ، بگذرد عمرم به ناکامی
مرو از من
که با تو می رود ، محراب آیینم
چه آرامی است ، آرامی آب مرده ساحل ؟
مرو از من
که با تو می رود آرام و تسکینم
تو با من تا غمی از عشق داری ، غم مخور از عشق
مرو از من
که با تو می رود طومار زرینم
تو ای دلخواه دیرینم ، تو ای تدبیر و تمکینم
مرو از من
که با تو می رود تبریک و تحسینم
تو با من تا جوانستی ، جوانی کن ، جوانی کن
مرو از من
که با تو می رود عشق نخستینم
و شاعر بعدی فرزانه ی خجندی که به فروغ فرخزاد تاجیکستان معروفه:

فرزانه خجندی در سال ۱۹۶۰در شهر باستانی خجند در شمال تاجیکستان به دنیا آمد. وی تحت تاثیر شاعر بزرگ تاجیک، لایق شیرعلی و شاعران کلاسیکی چون رودکی و بیدل بوده و از میان معاصران همزبان خود، دلبسته فروغ فرخزاد است و همسر ایشان نیز از شاعران بنام تاجیکستان است:
آیینه
از قالبم برآیم و خواهم که جان شوم
وارسته تر ز قافله ی لولیان شوم
خورشید ، خامش است بدان سرخی زبان
من حرف او بگویم و او را زبان شوم
آییینه ام که بین تو و تو نشسته ام
بگذار تا همیشه چنین ترجمان شوم
تا همچو نی ز مغز جگر ناله در کشم
باید ز پوست بگذرم و استخوان شوم
گاهی بقاستم ، گه دیگر فناستم
گاهی یقین شوم ، گه دیگر گمان شوم
بر قصد پیر زال سیه کینه ی قضا
این عمر پنج روزه تو را مهربان شوم
من آرزوی درگذری نیستم ، بمان
تا در دل تو مهر زنم ، مهربان شوم
روزی مرا به روی کفت گیر و سوره خوان
تا از صدف برآیم و لؤ لؤی جان شوم
.........................................................................................
خوب چطور بود؟ البته هرچی گشتم نتونستم از " صفیه گلرخسار" شعری پیدا کنم!
و اینکه اگه گوشه ی سمت چپ وبلاگم رو یه نظری بندازید برای هرکدومتون یه شعر به نمایش در میاد!
..........................................................................................
پ.ن:" من چه ساده بودم که می پنداشتم دستهای تو باید مثل هر عاشق رها باشد"
پ.ن۱:برای اولین بار خسته ام از نوشتن و الکی لبخند زدن, شاید باید این وبلاگ رو دود کنم مثل هر رویایی که تا بحال با تو داشتم.
|